تبلیغات
BGSs - شما محسن یگانه رو می شناسد؟!!!!!

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391
این نوشته یکی از آشناهای داداشمه!!! واقعیه ها!!!

گفت:" ریحان!" گفتم: "جانم!" .عكس یه آقای جوان رو كه توی گوگل سرچ كرده بود نشونم داد و گفت: تو اینو می شناسی؟ گفتم: نه والا، چطور؟ گفت: " چند روز پیش سر اتوبان كردستان ایستاده بودم كه سیمین بیاد با هم بریم خرید. این آقاهه خیلی با عجله اومد ط
رفم و پرسید خانوم شماره ی آژانس ندارین این نزدیكیا؟ گفتم نه. گفت تاكسی از اینجا می بره خیابون مرزداران؟ گفتم آره ولی سخت گیر میاد. خلاصه هی هم با موبایلش ور می رفت و خیلی هم عجله داشت انگار و تاكسی خالی هم نمی اومد كه سوار بشه. بالاخره سیمین رسید و منم به آقاهه گفتم ما داریم میریم شهرك غرب اگه می خواین تا یه جایی برسونیم شما رو. اونم تشكر كرد و سوار شد. خلاصه هی تشكر می كرد و می گفت امروز عجب اشتباهی كردم ماشین نیاوردم و اینا. گفتم خواهش می كنم، ما كه كاری نكردیم، متاسفانه مردم این روزا اینقدر نسبت به هم بی اعتماد شدن كه دیگه به هم كمك نمی كنن. آقاهه گفت درست میگین، اما من فكر كردم شما من رو شناختین و سوارم كردین! گفتم نه والا! چطور؟ گفت آخه من محسن یگانه هستم! گفتم خوشبختم ولی نمی شناسم. گفت نمی شناسین؟؟ واقعا؟؟ گفتم نه متاسفانه! چطور؟ گفت من خواننده هستم، آهنگ های من رو شاید شنیده باشین، مثلا این! بعد شروع كرد به آواز خوندن! من و سیمین هم همدیگه رو نیگا كردیم و گفتیم نه نشنیدیم! ولی صداتون خوبه، آفرین! (من در این لحظه داشتم هار هار می خندیدم) بعد خلاصه یارو كلی دمق شد. ما هم بهش روحیه دادیم و گفتیم شما ناراحت نشین شاید ما دیگه پیر شدیم، خواننده های جوان رو نمی شناسیم. بعدش هم خلاصه شماره ی موبایلش رو بهمون داد و گفت برای كنسرت بعدیم كه فلان روز توی فلان جا برگزار میشه برای شما دو تا بلیط كنار میذارم و تشكر كرد و پیاده شد. حالا این محسن یگانه معروفه واقعا؟!"

من اینقدر خندیده بودم به این تراژدی- كمدی ِ توامان كه اشكم در اومده بود! توضیح اضافی نمیدم كه چرا تراژدی و چرا كمدی، فقط عكسش رو می گذارم اینجا، دیدینش سوارش كنین، محسن یگانه اس! همون خوانندهه!

‏Photo: گفت:" ریحان!" گفتم: "جانم!" .عكس یه آقای جوان رو كه توی گوگل سرچ كرده بود نشونم داد و گفت: تو اینو می شناسی؟ گفتم: نه والا، چطور؟ گفت: " چند روز پیش سر اتوبان كردستان ایستاده بودم كه سیمین بیاد با هم بریم خرید. این آقاهه خیلی با عجله اومد طرفم و پرسید خانوم شماره ی آژانس ندارین این نزدیكیا؟ گفتم نه. گفت تاكسی از اینجا می بره خیابون مرزداران؟ گفتم آره ولی سخت گیر میاد. خلاصه هی هم با موبایلش ور می رفت و خیلی هم عجله داشت انگار و تاكسی خالی هم نمی اومد كه سوار بشه. بالاخره سیمین رسید و منم به آقاهه گفتم ما داریم میریم شهرك غرب اگه می خواین تا یه جایی برسونیم شما رو. اونم تشكر كرد و سوار شد. خلاصه هی تشكر می كرد و می گفت امروز عجب اشتباهی كردم ماشین نیاوردم و اینا. گفتم خواهش می كنم، ما كه كاری نكردیم، متاسفانه مردم این روزا اینقدر نسبت به هم بی اعتماد شدن كه دیگه به هم كمك نمی كنن. آقاهه گفت درست میگین، اما من فكر كردم شما من رو شناختین و سوارم كردین! گفتم نه والا! چطور؟ گفت آخه من محسن یگانه هستم!  گفتم خوشبختم ولی نمی شناسم. گفت نمی شناسین؟؟ واقعا؟؟ گفتم نه متاسفانه! چطور؟ گفت من خواننده هستم، آهنگ های من رو شاید شنیده باشین، مثلا این! بعد شروع كرد به آواز خوندن! من و سیمین هم همدیگه رو نیگا كردیم و گفتیم نه نشنیدیم! ولی صداتون خوبه، آفرین! (من در این لحظه داشتم هار هار می خندیدم) بعد خلاصه یارو كلی دمق شد. ما هم بهش روحیه دادیم و گفتیم شما ناراحت نشین شاید ما دیگه پیر شدیم، خواننده های جوان رو نمی شناسیم. بعدش هم خلاصه شماره ی موبایلش رو بهمون داد و گفت برای كنسرت بعدیم كه فلان روز توی فلان جا برگزار میشه برای شما دو تا بلیط كنار میذارم و تشكر كرد و پیاده شد. حالا این محسن یگانه معروفه واقعا؟!"
من اینقدر خندیده بودم به این تراژدی- كمدی ِ توامان كه اشكم در اومده بود! توضیح اضافی نمیدم كه چرا تراژدی و چرا كمدی، فقط عكسش رو می گذارم اینجا، دیدینش سوارش كنین، محسن یگانه اس! همون خوانندهه!‏


ارسال توسط محدثه
آرشیو مطالب
نظر سنجی
محبوب ترین وبلاگ دنیا کدام وبلاگ است؟




صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی