تبلیغات
BGSs - جشن عید غدیررر....هه...D:....!!

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391

سلام برابکس گلل گلاببب....

به به جا همتون سبزززز امروز یه جشن داشتیم اصن باقلوااا یه چی میگم یه چی میشنوین...!!!

فک کنین مارو از ساعت 9:30دقیقه صبح تا 3:30 که تعطیل میشیم نیگر داشتن برا جششننن...فکن...!

اولش که قرآنو سخنرانیو ازینجور چرتو پرتا بود (شما قرآنو از اون چرتو پرتی ک گفتم فاکتور بگیرید ک بدن نیان دوسان...خلاصه دگ..!!)...بدش مولودی گذاشته بودن..علی علی مولاو ازینجور چیزا بد منو سارام مجلسو گرفته بودیم دستمون کلن روهوااا بود نماز خونه صدای مام که عرش اعلاء!!!حنجره برا من به شخصه نموند...هه بد الهام عیدی آورده بود توی اون جعبش یه ادامس خرسیم بود بد فکن خ.شاه حسینی وایساده داره همرو چک میکنه و ایناا بد ماهمینجوری ادامس باد میکردیم میترکوندیم...بد توی اون جعبه هه یه بادکنکم بود برا من قرمززز بودبد من بادش داشتم میکردم همه گوشاشونو گرفته بودن منتظر بودن این بترکه بد همه یک خیط شدن هه نترکید اون موقه... بد همینجوری هی بادکنک بازی میکردیم ..یاده ایام...خ.چیذری اومده همون ثانیه اول بادکنکو گرفته ماشالا ناخنام که مانیکوری شده...(باز نیان دوسان عزیز تیکه بندازن منظورم ناخن های بلند بودد...!!)ترکید بادکنکم........

هه بد دونه دونه هی بادکنکا میترکید دوسانه سوم دبیرستان با تیکه های بادکنک صدا درس میکردن ما با ادامس ترکوندن....هه..بعد خ.شاه حسینی عزیز اومدن به کله اون جمعی که نشسته بودیم گفتن شماها همتون دارین آدامس میخورین سریع دربیارین بد الهام باشعوور از همون جعبه ها آورده آدامس بچه هارو تک تک انداخته توش گره زدهبا یه وضعی همه آدامسا چسبیده بودن بهم دیگه.....!!!

هه اینجارو حال کن فقط مسابقه گذاشته بودن بعد سه تا گروه از دبیرسان باید میرفت سه تا گروه از راهنمایی قبلشم بهمون شماره داده بودن..بعد ماها کیلویی بر میداشتیم تا شماره ای که میخوایم در بیاد...هه آخرشم از خودمون هیشکی نرفت اونجا...بعد دری اونجا مرجیی بوود...با جدیت تمام داش سوال میخوند هه یک داغوونن بودد..جاتون سبز بازم.....

..........................................................این وسطاش بود فاکتور گرفتم براتون چرته این جاهاش.....

هه آخرا مجلس خ.حجازی چنتا کلیپ گذاش بعد یکیشون یه بچه هه بود داش گریه میکرد روش صدا این نوحه خونایی که دارن گریه میکنن گذاشته بودن اقا یه خنده ایی بود برا خودش...یکی دیگشم بود بچه هه جلوش یه کتاب بود یکی دو صفحه که ورق میزد چشاش هی درشت میشد....

شیرینی زححححممتتت کشیده بودن گرفته بودن ساعت 3 فکن خب قبلش ولی زنگه ناهار بود درهر صورت گرفته بودن بعد شیرینی دانمارکی بود منم ناهار نخورده بودم اقا کناره این دومام نشسته بودیم یه پا سومالیی بودیم برا خودمون من یه دونه برداشتم شیرینی ،شیرینی یاسمنم خوردم یه نصفه کوثرم خوردم بعد سارا جعبرو اورد همه ریخته بودن روشش وایی سرجمع من خودم تنهاییی ،یه تنه،خودمو بشری...

4تا شیرین و نصفی خوردم!!...حالم داش بهم میخورد دیگه!!...

مسئولین عزییییییزززز صهبا دوباره و دوباره زحمتتتت کشیده بودن هدایای نفیسی در نظر گرفته بودن یک دستگاه لیوانکه آرم صهبای صفاهم از خوش حادثه روش خورده بود و گذاشته بودن که ما میریم خونه بزاریم داخل دکور اتاق هرکی اومد تبلیغ شه...هه فکن یه درصدانقدرمممم خوشکل..اصن من یه رب گیر کرده بودم رو طرح این لیوانن......

آره دیگه تا اونجایی که انگشتان دست همراهی کرد نوشتم کمرمم سرویس شد کاملن....

پ.ن:دوسان اگه متن نوشته شده زیادی آمیانس دیگه به بزرگواریه خودم میبخشمتون.......

بoشiiiii....جووووووون



ارسال توسط بOشiii
آرشیو مطالب
نظر سنجی
محبوب ترین وبلاگ دنیا کدام وبلاگ است؟




صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی